تبليغاتX
زندگی مرگ هزار رویاست...

زندگی مرگ هزار رویاست...

.....

مرغ دریا

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
اندر این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با  دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید

قلم نسخ بر این خط چلیپا زد و رفت

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

همنوای دل من بود به تننگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 15:4  توسط سیامک  | 

اشتباه داریم تا اشتباه

اگریک آرایش گر اشتباه کند، مدل جدید موست.
اگر یک راننده اشتباه کند، مسیر جدید است.
اگر یک مهندس اشتباه کند، سبک نو است.
اگروالدین اشتباه کنند، نسل جدید است.
اگر سیاست مدار اشتباه کند، قانون جدید است.
اگر دانش مند اشتباه کند، اختراع جدید است.
اگر خیاط اشتباه کند، طرح نو است.
اگر آموزگاراشتباه کند، فرضیه ی تازه است.
اگر رئیس اشتباه کند، دیدگاه جدید است.
اما...
اگر یک مرئوس اشتباه کند، صرفا یک اشتباه است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 21:37  توسط سیامک  | 

کاش می دانستی

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی بودم!

خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید

پلک دل باز پرید

من سراسیمه به دل بانگ زدم

آفرین قلب صبور

زود برخیز عزیز

جامه تنگ در آر

وسراپا به سپیدی تو درآ.

وبه چشمم گفتم:

باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟

که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!

چشم خندید و به اشک گفت برو

بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.

و به دستان رهایم گفتم:

کف بر هم بزنید

هر چه غم بود گذشت.

دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!

وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بكند

 خاطرم راگفتم:

زودتر راه بیفت

هر چه باشد بلد راه تویی.

ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی

بغض در راه گلو گفت:

مرحمت کم نشود

گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.

جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم

پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم

و به لبها گفتم:

 خنده ات را بردار 

 دست در دست تبسم بگذار 

و نبینم دیگر 

که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی

 مژده دادم به نگاهم گفتم:

نذر دیدار قبول افتادست 

 ومبارک بادت 

 وصل تو با برق نگاه

 و تپش های دلم را گفتم:

اندکی آهسته 

 آبرویم نبری 

 پایکوبی ز چه برپا کردی

نفسم را گفتم:

جان من تو دگر بند نیا 

 اشک شوقی آمد 

تاری جام دو چشمم بگرفت

و به پلکم فرمود:

 همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه 

پای در راه شدم

 دل به عقلم می گفت:

 من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد

 هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی 

 من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند

 و مرا خواهد دید

 عقل به آرامی گفت:

 من چه می دانستم 

 من گمان می کردم 

 دیدنش ممکن نیست 

و نمی دانستم 

بین من با دل او صحبت صد پیوند است

 سینه فریاد 

حرف از غصه و اندیشه بس است 

 به ملاقات بیندیش و نشاط 

 آخر ای پای عزیز 

 قدمت را قربان 

 تندتر راه برو 

 طاقتم طاق شده

 چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میكرد /دست بر هم میخورد  

 مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می كوبید

 عقل شرمنده به آرامی گفت:

 راه را گم نکنید

 خاطرم خنده به لب گفت نترس 

 نگران هیچ مباش 

 سفر منزل دوست کار هر روز من است

 عقل پرسید :؟ 

 دست خالی که بد است 

 کاشکی...

 سینه خندید و بگفت:

دست خالی ز چه روی !؟ 

 این همه هدیه کجا چیزی نیست!

 چشم را گریه شوق 

قلب را عشق بزرگ 

 روح را شوق وصال 

 لب پر از ذکر حبیب 

  خاطر آکنده یاد

+ نوشته شده در  جمعه 1 بهمن1389ساعت 23:42  توسط سیامک  | 

کی گفتمت ؟؟

کی گفتمت که خشت سرا   از  طلا مکن

گفتم  سرای  خلق  چو   ویرانه ها  مکن

 

کی گفتمت که مرو  بر مراد خویش

گفتم  مراد   کسی  زیر  پا    مکن

 

کی گفتمت که دور ز عیش و سرورباش

گفتم  سرور و عیش کسی را عزا   مکن

 

کی گفتمت  که نام  خدا  بر زبان  مبر

گفتم جفا به  خلق  به نا م  خدا  مکن


شوشتری

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 دی1389ساعت 21:37  توسط سیامک  | 

سخنانی کوتاه اما جاودانه

بیل گیتس:


اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید،

این اشتباه شما است.


سوآمی ویوکاناندن


در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید،

می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.


ویلیام شکسپیر


سه جمله برای کسب موفقیت:


الف) بیشتر از دیگران بدانید.


ب) بیشتر از دیگران کار کنید.


ج) کمتر انتظار داشته باشید.


آدولف هیتلر


اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما

اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی.


آلن استرایک


در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت


به خودتان توهین کرده‌اید.


بونی بلر


برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به

معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.

توماس ادیسون


من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام

١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.


لئو تولستوی


هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر

خویش نیست.


آبراهام لینکلن


همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن،

خیلی خطرناک است.


انشتین


اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است،

به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.


چارلز


در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.


اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی

دردناک است.


مادر ترزا


اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها
 نخواهید داشت.
+ نوشته شده در  شنبه 18 دی1389ساعت 0:48  توسط سیامک  | 

نکات قابل تامل درباره فقر


فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛


فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛


فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب

و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

 

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش


رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛


فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام


چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر


تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛


فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و

گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی

و بهش بگی خوششششگلهههه؛


فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی

برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛


فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه

بغلیت رو ندونی


فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر

باشه؛


فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب

معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛


فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس

نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛


فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف

کنی؛


فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور

خارجی رو ندیده باشی؛


فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو

رعایت نکنی؛


فقر اینه که به زنت بگی کار نکن، ما که احتیاج مالی نداریم؛


فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات

جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه

ات رو شکسته؛


فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی  های تو چی هستند بعد از یک

مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛


فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 20:37  توسط سیامک  | 

نیا باران

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست


من از اهل زمینم، خوب می دانم


گه گل در عقد زنبور است


ولی از یک طرف، پروانه را هم دوست می دارد


نیا باران
+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 23:47  توسط سیامک  | 

عشقبازی

عشقبازی به همین آسانی است

      

   که گلی با چشمی


  بلبلی با گوشی

 
 رنگ زیبای خزان با روحی


  نیش زنبور عسل با نوشی


 کارهموارۀ باران با دشت


 برف با قلۀ کوه


رود با ریشۀ بید


 باد با شاخه و برگ


 ابر عابر با ماه


 چشمه‌ای با آهو


 برکه‌ای با مهتاب


 و نسیمی با زلف

 

 دو کبوتر با هم


و شب و روز و طبیعت با ما


عشقبازی به همین آسانی است
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 دی1389ساعت 23:37  توسط سیامک  | 

پاسخ به داستان آن ترک شیرازی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

                     خودش فی الفور پس می آورد آن سنگ خارا را

دل ما سنگ خارا گشته و این روزها سنگیم

                      کسی چیزی نخواهد داد حتی چرک پاها را

کسی جانی و روحی و بخارایی نخواهد داد

                     پس از یارانه ها باید بنوشیم آب دریا را

کسی چیزی نخواهد داد غیر از شعری از حافظ

                     همین باقیست در اذهان همین کافیست ماها را

برو خوش باش ای دختر که دختر هستی و ترکی

                     که نامت در غزلها جاودان شد تا ابد یارا!

چه وقتی از تو می گیرند این چیزا در این روزا

                     تو که بیکاری و کاری نداری غیر از این کارا

بغیر از خاله بازی با عروسکها و دلقک ها

                     برو ای ترک شیرازی ببر دارا و سارا را

اگر چه چیزی از اسطوره هاشان کم نخواهد شد

                    ولی این حرفها در گور می لرزاند آنها را

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 0:13  توسط سیامک  | 

یلدا

چند اين شب و خاموشي؟ وقت است كه برخيزم

وين آتش خندان را با صبح برانگيزم

 

گر سوختنم بايد افروختنم بايد

اي عشق بزن در من كز شعله نپرهيزم

 

صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد

تا خود به كجا آخر با خاك در آميزم

 

چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخيزد آنگاه كه برخيزم

 

برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش

وين سيل گدازان را از سينه فروريزم

 

چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم

 

اي سايه ! سحرخيزان دلواپس خورشيدند

زندان شب يلدا بگشايم و بگريزم
+ نوشته شده در  جمعه 3 دی1389ساعت 0:49  توسط سیامک  |